خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

417

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

مساوات ، مساوات عددى است ، و تخصيص آن در لفظ به اين‌گونه است : اين عدد مساوى آن عدد است ، نه اين‌كه بگوييم اين عدد مساوى است ( يعنى به‌طور مطلق ذكر كنيم ) يا بگوييم مساوى آن مقدار است . و در اين صورت به اين اعتبار ، محمول ذاتى موضوع خواهد بود . در مورد مناسبت نيز همين‌گونه است چه مناسبت عددى باشد يا مناسبت‌هاى ديگر . اكنون در پايان اين بحث ، اگر بخواهيم اين نكتهء دقيق را در رسم « ذاتى » اعتبار كنيم مىگوييم : ذاتى محمولى است كه يا در حد موضوع قرار گيرد و يا موضوع ، يا مقومات موضوع - كه از علم مفروض هستند - در حد آن قرار گيرند . يا مىگوييم : ذاتى آن محمولى است كه يا در حد موضوع قرار مىگيرد و يا موضوع علم در حد آن قرار مىگيرد . با توجه به اين اصل ، معلوم مىشود كه ذاتى مىتواند عام‌تر از موضوع باشد - مانند زوج نسبت به هشت - يا خاص‌تر از آن - مانند زوج نسبت به عدد - يا مساوى آن باشد - مانند ضاحك نسبت به انسان . و نيز مىتواند از يك جهت عام‌تر بوده و از جهت ديگر خاص‌تر باشد - مانند اول نسبت به زوج . همچنين ممكن است يك عرض هم ذاتى جنس بوده و هم ذاتى نوع - مانند هشت براى عدد و زوج . برعكس آن نيز ممكن است - مانند زوج و زوج‌الزوج براى عدد - همچنين نوع مىتواند ذاتى نوع بوده و جنس ذاتى جنس باشد - مانند زوج نسبت به عدد و منقسم كه جنس آن است نسبت به كمّ . و همهء اجناس و انواع را - از نوع اخير تا جنس عالى - مىتوانند ذاتى باشند - مانند ضاحك براى انسان ، موجود نه در موضوع ( لا فى الموضوع ) براى جوهر . و همچنين امور عامه‌اى كه غير از اجناس هستند داراى ذاتى خواهند بود ، مانند كثرت و وحدت براى وجود . اما در برخى از اين صورت‌ها ذاتى اولى يا ذاتى مقوم ، نمىتواند واقع شود . بايد توجه داشت كه ذاتى موضوع مطلق ، با ذاتى موضوع مقارن با اعتبار يا وصفى خاص ، تفاوت دارد مثلا وجود قطب و محور براى كره ، به نحو اطلاق ، ذاتى نيست بلكه به اعتبار حركت آن ذاتى است . و تحقيق اين معنى در موضوعات علوم از مهمات است .